السيد الطباطبائي

37

مجموعه رسائل ( فارسى )

الحكمة ضياء المعرفة و ميراث التقوى و ثمرة الصدق . . . ؛ « 1 » حكمت روشنايى معرفت ، نتيجه تقوا و محصول راستى است . اين در زمينه علم و فكر و عقيده است و در آيه بعد يك نمونه رفتارى را ياد مىكند : « در روى زمين با تكبر و نخوت ، و فرحناك راه مرو كه تو زمين را نمىتوانى بشكافى و پاره كنى و به بلنداى كوه نرسى ، همه اين رفتارها نزد خداوند ناخوشايند است . » و در آيهء پس از آيه‌اى كه كلمهء حكمت در آن آمده ، طرح يك نسبت نادرست و غير منطقى به خدا از سوى مشركين مطرح است : « آيا پروردگار شما ، پسران را براى شما برگزيد و خود از فرشتگان ، دخترانى برگرفت چه سخن بزرگى مىگوييد . « پس ، در اين آيات صحبت از اين است كه : « آن بخشى از حكمت است كه پروردگارت بر تو وحى كرد ، لذا با خداوند براى او شريك قرار مده كه سرزنش شده و خوار و زبون به درون جهنم انداخته مىشوى . » پس بدون هيچ ابهامى روشن مىشود كه مراد از حكمت همهء سخنان ، عقايد و رفتارهاى حساب شده ، درست و با حقيقت مىباشد . و ثالثاً : برخى پريشان‌گويىها و نام‌گذارىهاى ناحق شايد منشأ موضع‌گيرى بعضى شده و فلسفه را مردود و فلاسفه و حكما را هم مورد تحقير قرار داده‌اند . وقتى هر ياوه فلسفه و يا حكمت تعبير شود و هر فرد فاقد صلاحيت فيلسوف و يا حكيم خوانده شود . در اين‌جا بايد حق داد به عده‌اى كه موضع مخالف مىگيرند ، مثلًا فراز ذيل را بخوانيد : « فلسفه ناگزير نيست كه همواره از ما بعدالطبيعه سخن گويد ، بسيارى از فلاسفه درباره علت وجود ترديد كرده‌اند ( فلاسفه روشن‌فكر فرانسه در سدهء 18 م . ) يا آن را منكر شده‌اند ( فلاسفه مادى ) . . . « 2 » . » اگر حكمت ، دريافت و بازشناسى حقايق اشياء و پديده‌ها باشد به اندازه توان

--> ( 1 ) . البرهان ، ج 1 ، ص 256 . . ( 2 ) . ر . ج : دائرة المعارف فارسى ، معروف به : دائرة المعارف مصاحب ، ج 2 ، ص 1924 ، ماده فلسفه . .